اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو
احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو
برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو
از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!
دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو
ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
![]() به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم كوشش رود به دریا شدنش می ارزد كیستم ؟باز همان آتش سردی كه هنوز حتم دارد كه به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها گرچه كه در پیله بماند غزلم صبر این كرم به زیبا شدنش می ارزد
|


جهت ثبت نام بر روی لینک زیر کلیک کنید
http://Clickfa.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=4533

می خواهـــم باز هم بــــرای نبودنـــت گـــریه کـــنم
می خواهم با سیل اشکهایم از تو گلایه کنم
كویر كور این همه گلایه ....
چند چشم
امــــا به نیامــــدن همــــیشــــه نگاهــــت قســــم!
تمام خطوط این خنده های خواب آلود
با رگبار گریه های شبانه
از رخساره خسته و خیسم پاك میشود !

سلام عزیزان ، دوستای گلم ، عزیزای خودم
میدونین امروز چه روزیه ؟
امروز روز جشن عروسیه ، بدو بدو بدو بیا ، جا نمونی یه وقت گلم
اگه دونستی ، حدس زدی جشن عروسیه کیه ![]()
باشه خودم میگم :
امروز سالرروز پیوند دو اسوه انسانیت و کمال،دو موجود الهی
(علی،شاه مردان و فاطمه،الگوی زنان) هست.
این روز بر همه شما عزیزان و تمام مسلمانان جهان مبارک

..........................................................
مبارک
مبارک مبارک مبارک مبارک
مبارک مبارک مبارک مبارک
مبارک
مبارک
مبارک مبارک مبارک مبارک
مبارک مبارک مبارک مبارک
مبارک
یا زهرا
یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

شب را دوست دارم!
چون ديگر رهگذری از كوچه پس كو چه های شهرم نمي گذرد تا سر گردانی مرا ببيند .
چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقی نداشته باشم
شب را دوست دارم
چون ديگر هيچ عابری از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بی فروغم نمی بيند.
شب را دوست دارم :
چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب می ترسم :
تو را در شب از دست دادم.
از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمی آيد...

عشق یعنی پاک ماندن بسیار
آب ماندن در مسیر انجماد
در حقیقت عشق یعنی سادگی
در کمال برتری ، افتادگی . . .
عشق يعني دستهايم ماله توست
چشمهاي خسته ام دنبال توست
عشق يعني ما گرفتار هميم
دوستدار هم طرفدار هميم
هرچه ميخواهد دلش آن مي كند
مي كشد ما را و كتمان مي كند
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هركس اين تاول ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
شکسته ام میان سکوت عمیق تنهایی ام
عشق مرا فریفته است
هزار بار فریفته است
این بار
جان می دهم به عشق
شاید رهایم کند
این آشفتگی
این عذاب
تو را دوست میدارم
و این
نه خطای من است
نه گناه تو
بیا کنارم
بیا که زندگی کنیم
زیر باران خیس شویم
زیر آفتاب تب کنیم
بیا در آغوشم به خواب برو
بیا در آغوشت بیدارم کن
بیا کنار من
زندگی به زیستن زیباست
بیا که نفش بکشیم
زندگی به این دو روزگی
به این خلاصگی
بیا که به تنهایی ما نمی ارزد
به ناگه چشم مستم خیره شد بر خانه ای
لنگ لنگان پیش رفتم تا کنار پنجره
ناگهان دیدم صحنه دیوانه ای
پدری کور و علیل,مادری مات و مبهوت,پسرک از سوز سرما دندان به لب...دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای!!زان پس العنت فرستادم به خود تا دگر مست نرم سوی هر کاشانه ای!تا نبینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای....

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !
يا زمينی را که دلش ، ازسردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت ،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داري و من
هر شب و روز ،
آرزويم ، همه خوشبختي توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد
نشانم مي داد ...
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،
غرق شادي باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است ...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين ...
ولي از ياد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم
دوست می دارم









گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی:تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی : تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟